السيد أحمد الهاشمي ( مترجم وشارح : حسن عرفان )
207
جواهر البلاغة ( فارسى )
يجمع ماله و لا ينتفع به » اين كلام را كنايه از بخيلى آوردهاند كه مالش را انباشته مىسازد و از آن سود نمىبرد . و از همين كنايههاست سخن آنان : « هو فتى رياضى » او جوان ورزشكارى است . « يكنون عن القوّة » كنايه از توانايى مىآورند . توجه كنيد چون بحث دربارهء كنايه از موصوف است مىبايست بگويد : « يكنون عن القوىّ » يعنى كنايه از توانا و زورمند . و هلّم جرّا . همينگونه ادامه بده . 3 - كناية عن نسبة و سيأتى الكلام عليها فيما بعد . 3 - كنايه از نسبت ، و بعدا دربارهء آن سخن گفته مىشود . فالقسم الأول - و هو الكناية الّتى يطلب بها صفة هى ما كان المكنى عنه فيها صفة ملازمة لموصوف مذكور فى الكلام و هى نوعان : قسم اول و آن كنايهاى است كه مطلوب از آن صفت است ؛ يعنى كنايهاى كه مكنىعنه در آن ، صفتى ملازم موصوف ذكر شده در كلام است ؛ و آن دوگونه است : الف - كناية قريبة و هى ما يكون الانتقال فيها إلى المطلوب به غير واسطة بين المعنى المنتقل عنه و المعنى المنتقل اليه نحو قول الخنساء فى رثاء أخيها صخر . 1 - كنايهء قريبه ، و آن كنايهاى است كه انتقال در آن به مطلوب بدون واسطه ميان معنى منتقلعنه ( چيزى كه از آن انتقال يافته ) و معنى منتقلاليه ( چيزى كه به آن انتقال داده شده است ) شكل گيرد . مانند سخن خنساء در سوگ برادرش صخر : طويل النّجاد رفيع العماد * كثير الرّماد اذا ما شتا بلندپايه ، بند شمشيرش دراز ، و خاكسترش در هنگام زمستان بسيار بود . « 1 »
--> ( 1 ) - خنساء : قصد كرده بود صخر را به بلندى قامت و شجاعت وصف كند ، پس از تصريح به آنچه اراده كرده بود روى گرداند و به وسيلهء « طول النّجاد » به آن اشاره كرد . زيرا از دراز بودن بند شمشير ، بلندى قامت صاحب آن لازم مىآيد . يا غالبا شجاعت لازمهء طول قامت است . همينطور خواست صخر را به ارجمندى و آقايى وصف كند ، به مقصودش تصريح نكرد و به آنچه فرا خواننده مرادش بود تصريح كرد ، پس گفت : « رفيع العماد » بلندى ستون و پايه مستلزم اين است كه او در ميان قومش پايگاه عظيمى داشته است ؛ چون عادت ، اينگونه جريان مىيابد . و قصد كرد كه او را به جود و كرم وصف كند پس گفت : « كثير الرّماد » اشاره مىكند به زيادى آتش افروختن براى طعام دادن و كرم لازمهء آن است .